تبلیغات
ღ♥ღروی این آبی آرام بلند ...ღ♥ღ - معرفی کتاب(2)...
تاریخ : چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 | 16:38 | نویسنده : فاطمه

شهر آبستن غم هاست،خدا رحم كند...

شهر این بار چه غوغاست،خدا رحم كند

بوی دود است كه پیچیده،كجا می سوزد؟

نكند خانه ی مولاست،خدا رحم كند...

هیزم آورده كه آتش بزنند این در را...

پشت در حضرت زهراست،خدا رحم كند...

همه جمعند و موافق كه علی را ببرند...

و علی یكه و تنهاست،خدا رحم كند...

غزلم سوخت،دلم سوخت،دل مولا سوخت...

روضه ی ام ابیهاست،خدا رحم كند...

سلام به همگی.امیدوارم حالتون خوب باشه...

اول از همه شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رو به همه ی شما تسلیت میگم و التماس دعا دارم.

خوب...این پست دومین بخش معرفی كتاب وب ماست.طبق قرارمون، توی این قسمت من قصد دارم در مورد كتاب "روی  ماه خداوند را ببوس" برتون توضیح بدم.

کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" به قلم "مصطفی مستور" از کتب منتشر شده توسط "نشر مرکز" هست که در 113 صفحه تنظیم شده و برگزیده ی جشنواره ی "قلم زرین" هست.

این کتاب یک رمان است که داستان آن از زبان شخصی به اسم"یونس فردوس" است که در حال کار بر روی پایان نامه ی خود در رشته ی پژوهشگری اجتماعیست.در این پایان نامه او سعی دارد که علت خودکشی "دکتر محسن پارسا" فارغ التحصیل دکتری تخصصی از دانشگاه پزینسون آمریکا در رشته ی فیزیک کوانتوم که 4 سال سابقه ی تدریس در ایران را دارد، بررسی کند.به نظر خود یونس،تمام خوشبختی هایش،حتی ازدواج او با نامزدش سایه، تنها در یک نقطه،آن هم علت مرگ پارسا جمع شده است...

اما در حال حاضر،مسئله ای مهمتر در زندگی او به وجود آمده که ذهنش را به شدت درگیر کرده است...

پاسخ به این پرسش که"آیا خداوندی هست...؟"

رویدادهای اطراف او، از جمله همین پایان نامه،روز به روز بر شک او می افزایند.او مدام با افرادی روبه رو می شود که باعث می شوند او دچار یک کشمکش درونی شود...

در طی داستان، نویسنده به شیوه ی زیبایی شبهه های درونی چنین فردی را بیان میکند و خواننده را مجذوب داستان می نماید. در این میان به وسیله ی حرف ها و نکاتی از زبان دیگر شخصیت های داستان،همچون سایه،نامزد یونس، و علیرضا،دوست دیرینه ی او،وجود خداوند و سلطه ی او را به طرز زیبایی بیان می کند...

همچنین از عشق واقعی به عنوان امری والا یاد می کند که به گفته ی خود نویسنده، قابل اندازه گیری با خط کش افرادی همچون پارسا نیست...!

در زیر بخش هایی از این کتاب بی نظیر آورده شده است:

این بخش مربوط به صحبت و بحث یونس و علیرضا،پیرامون وجود خداست...

((از حرف هاش کمی عصبی شده ام اما سعی میکنم خونسرد باشم

-"ممکنه برای این ملحد توضیح بدی که با چه ابزاری و در چه آزمایشگاهی می شه خدا رو تجربه کرد؟"...

...علی با لحنی پر از اندوه می گوید:"متاسفم. من واقعا از این که ملحدها نمی تونن خداوند رو تجربه کنند متاسفم.در تجربه ی خداوند،بر خلاف تجربه ی طبیعت که قانون هاش بعد از آزمایش به دست می آد،اول باید به قانون ایمان بیاری و بعد اون رو آزمایش کنی.حتی باید بگم هرچه ایمانت به اون قانون نیرومندتر باشه احتمال موفقیت آزمون ها بیشتره.یعنی هر اندازه به خداوند باور داشته باشی خداوند همون اندازه برای تو وجود داره.هرچه بیشتر به او ایمان بیاری،وجود و حضور او برای تو بیشتر می شه."))(ص 72-73)

و در بخش دیگری از کتاب،در نوشته ای خطاب به یونس می گوید:

(("...ذهن پارسا نتوانسته بود همه ی ابعاد و پیچیدگی های عشق را درک کند.گویی عشق چنان غریب بر پارسا تابیده یود که با خط کش های او اندازه نمی شد و به همین سبب او قادر نبود آن را در کنار بقیه ی چیزها در آن کتاب دست نویسش بچیند.همچنان که یونس،تو نمی توانی معنای خداوند را در کنار بقیه ی معناهای زندگیت بچینی.وقتی خداوند در معصومیت کودکان،مثل برف زمستانی می درخشد تو کجایی یونس؟واقعا تو کجایی؟شاید خداوند در هیچ جای دیگر هستی مثل معصومیت کودکی،خودش را اینگونه آشکار نکرده باشد.من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان،پر از هراس می شوم و دلم شروع می کند به تپیدن.دلم آن قدر بلند بلند می تپد که بهت زده می دوم تا از لای انگشتان کودکان خداوند را بر گیرم.کجایی یونس؟صدای مرا می شنوی؟"))(ص111)

بهتون توصیه می کنم حتما برای یک بار هم که شده این کتاب فوق العاده زیبا رو مطالعه کنین.من خودم4 بار خوندمش و هربار یه لذت تازه ای بردم.

خوب حالا نظرتون راجع به این پست رو بگین و بعد به پست پایین هم سر بزنین اونم جدیده...!