تبلیغات
ღ♥ღروی این آبی آرام بلند ...ღ♥ღ - یك فنجان، بی قهوه...!
تاریخ : دوشنبه 12 تیر 1391 | 11:04 | نویسنده : فاطمه

یه سلام داغ تابستونی به بروبچه های گل خودمون...

خوبین بچه ها...؟!

حال كنكوریامون چطوره...؟البته ماهم از این كنكور شما بی نصیب نبودیما،من از شب قبلش استرس داشتم!!!انگار خودم كنكور دارم.دیگه مامانم مستقیما گفت( خل شدی رفت!)به هر حال امیدوارم همتون، همون رشته و همون دانشگاهی كه میخواین قبول شین!ایشالله...

خوب امروز بازم یه شعر از خودم گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد...



یك فنجان، بی قهوه...



قهوه را هم می زنی حل می شوم انگـــــار من

غوطه ور در عمق چشمت شاد از این دیدار من

پشت میز آرام و ســاكت یك تبســـــم می كنی

باز من را در طنیــن خنده ات گــــــــــم می كنی

هرچــه فنجــــــــــان را به آرامی تو بالا می بری

روح من را تــا به اوج آسمــــــــــــان ها می بری

باز با چشـــــمان همــچون قهوه غوغا می كنی

باز من را محو چشــمانت تماشـــــــــا می كنی

قهوه را آرام می نوشــی چه زیبا می شــــــوی

پاك و آرام وصمیمــی همچو دریـــــــا می شوی

طعم تلـــــــــخ قهوه را آهسته عــادت می كنی

باز من را غــــــرق در بـــــــرق نگاهت می كنی

باز در فالت مرا هـــــــم زود پیــــــــــدا می كنی

زود در قلبم خودت را باز هم جـــــــــــا می كنی

بازمی خندی به رویم با تو همدم می شـــــــوم

درتمنای دو دستت فارغ از غم می شـــــــــــوم

باز اما دست هایم خالی از دستـــــــــان توست

رو به رویم جای تو این جا فقط فنجـــــان توست

آه بر فنجان خــــالی باز هــــــــــــم زل می زنم

باز من از خاطـــــــــــرم تا خاطـــرت پل می زنم


http://richmondmom.com/wp-content/uploads/2012/02/coffee-love.jpg


ممنون از توجه تون دوستان گلم!تا پست بعدی بدرووووود...!



نمایش نظرات 1 تا 30