تبلیغات
ღ♥ღروی این آبی آرام بلند ...ღ♥ღ - مسافر خاک آلوده
تاریخ : جمعه 23 تیر 1391 | 18:45 | نویسنده : سحر

معلم ما به خط فاصله می گفت:"خط تیره"

او میدانست فاصله چه بلایی به روز  آدم می آورد...


سلام به همه ی دوستای گل خودم خیییییییییییلی دلم تنگ شده بود براتون یک هفته بود که نبودیم!شرمنده !!!!!  

اما حالا برگشتیم....

یه عذر خواهی از همه بکنم این مدت لطف کردین خبر دادین آپ کردین ولی ما نتونستیم سر بزنیم !معذرت میخوایم البته به بعضی سر زدیم به بعضی هام سر میزنیم حتما...


این شعر رو که خودم سرودم  تقدیم میکنم به مادر بزرگ عزیزم که هفته پیش برای همیشه از پیشم رفت...

از میان پلک های نیمه باز 

خسته دل نگاه میکنم

ناگهان محو شدی 

نیست شدی

من اما همچنان نگاه میکنم

زیر نور تند آفتاب

در هجوم اشک ها

تویی که رفته ای به خواب

تویی که تار شدی

مثل روز ها

مثل یاد ها

در هجوم سایه ها غبار شدی

ای مسافر خاک آلوده

در سرای تاریکت

خون جاری تنت خشکیده

باز از میان پلک های نیمه باز

خسته دل نگاه میکنم

زیر لب خسته دلان میگویم

کاش در میان بازوان من

زیر سایبان گیسوان من

خاک میشدی....