تبلیغات
ღ♥ღروی این آبی آرام بلند ...ღ♥ღ - دلتنگی و دریا...
تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391 | 15:25 | نویسنده : سحر
سلام به همه ی دوستان عزیز
خوبین همگی؟دلم واستون تنگ شده بود!
امروز براتون یه نوشته و یه شعر کوچولو از خودم گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد...
اول شعر:این شعر با این که کوتاه و عامیانه اس ولی نکته خیلی خوشگلی داره که خودم خیلی خوشم میاد ازش(یکی نیس آخه بگه آشپز که نمیگه آشم شور بود)
                                     
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
غیر از هوا چیزی نبود
خدا که اون بالا ها بود
آبم که تو دریا ها بود
خدارو شکر آدمی نبود
که هر چه بود و بود
ببرد به نبود
اما خدای بی شهود
آرامش زمین ربود!
یه روزی از خاک کبود
نت های آدمی سرود
که اول قصه ربود
اول قصه این سرود
یکی بود آدمی بود
زیر گنبد خمود
غیر از هوا همه چیز بود
.....
باید گفت هیییییییییییی


و اما نوشته...اینو کنار دریا نوشتم هفته پیش و به اونایی که عاشقشونم و میدونم که اینو میخونن تقدیم میکنم...

دلتنگی هایم مثل این دریا بیکران است و مثل این خورشید سوزان و مثل این ساحل پریشان.روز ها مثل باد میگذرند و دل من تنگ تر میشود.دلی که فقط برای او میتپد دلی که مثل این آسمان گرفته است. آسمانی که با گریستن به آرامش ابدی میرسد .اما این دل حتی یارای گریستن هم ندارد.همین روز ها که مثل باد میگذرند خطی به درازای هزاران افق بین منو او کشیده است پس دیگر گریستن برای چه؟!
صدای امواج ،فریاد مرغابی ها،کف های ساحل،سرخی افق ،آبی بیکران و...همه و همه هستند ولی او...
صدای امواج گوشم را نوازش میکنند و سرخی افق چشمم را و آبی بیکران روحم را اما اینجا در کنار بیکران ترین آبی دنیا قلبم را مرهمی نیست. قلبی که همران مرغان آبی به سوی خط آسمان و دریا در جستوجوی خاطرات به پرواز در می آید خاطراتی دورو روشن ...
دیگر آسمان به تنگ آمده است میخواهد دلتنگی هایش را بیرون بریزد و آرام شود .
و آرام روی آبی بیکران میگرید...
کاغذ های دلتنگیم خیس خیس است....

منتظر نظراتون هستم