تبلیغات
ღ♥ღروی این آبی آرام بلند ...ღ♥ღ - غزل...!
تاریخ : شنبه 11 شهریور 1391 | 10:22 | نویسنده : فاطمه

چه حرف بی ربطیست كه مرد گریه نمیكند...

گاهی آنقدر بغض داری...

كه فقط باید مرد باشی...

تا بتوانی گریه كنی...!


سلام.خوبین بچه ها؟!بازم یه شعر از خودم گذاشتم.(من دیگه اعتماد به نفسم از حد گذشته) امیدوارم خوشتون بیاد!

.

.

.

غزل...!


امشب از بوی خیالت غزلی ساخته ام

با نگاهت غزل بی بدلی ساخته ام

***

باز با عطر تو تا اوج فلك آمده ام

عطر گیسوی تو را چون غزلی ساخته ام

***

زیر دامان بلند شب تاریك خیال

شعر چون آینه و بی بدلی ساخته ام

***

هرچه دلتنگی و درد است به شب دوخته ام

شعر شیرین چو شكر چون عسلی ساخته ام

***

باز مبهوت دو چشمان سیاهت شده ام

من كه چشمان تو را چون زحلی ساخته ام

***

عقل می گفت كه مجنون شدنم بی خردی ست

لیك با عقل و خرد هم جدلی ساخته ام

***

قصر آمال مرا جز تو سزاواری نیست

عشق می باشد اگر هم عملی ساخته ام

***

آمدم تا بروم با تو به خوش بختی محض

وز گل عشق برایت بغلی ساخته ام

***

با تو تا اوج فلك چرخ زنان می آیم

با تو بر غصه و غم بی محلی ساخته ام

***

عقل می گفت كه مجنون شدنم بی خردی ست

لیك با عقل و خرد هم جدلی ساخته ام...!



http://www.chejaleb.com/wp-content/uploads/zx434525_WGByFu2k.jpg



ممنون از توجه تون!بدرود...!